شمارهٔ ۳۲۸
اقبال رو نمود و به ما یار یار شدوین روزگار تیرة ما روزگار شد
پیمان ناشکستة ما با تو تازه گشتعهد نبستة تو به ما استوار شد
با دانههای جوهر تیغ تو دل خوش استاین آب و دانه مرغ مرا سازگار شد
گلگونهای برای عروس خزان نماندرنگی که داشت گل همه صرف بهار شد
فیّاض را نوید وصال تو زنده کردچشمی که هم نداشت برای تو چار شد