گنج

شمارهٔ ۳۰۷

۴ بیت
چه سازم دست دردی دامن جانم نمی‌گیردکه امید دوا در یاد درمانم نمی‌گیرد
به راه کوی او یک دم ز ضعف پا نمی‌افتمکه بوی گل در آغوش گلستانم نمی‌گیرد
چه لازم دل رهین منّت باد صبا کردنچرا گل نسخة چاک از گریبانم نمی‌گیرد
پر عنقا به سر از صیدگاه وصل می‌آیمدگر گرد شکاری طرف دامانم نمی‌گیرد