شمارهٔ ۳۰۸
ویرانه دلی دان که محبّت نپذیردآباد خرابی که عمارت نپذیرد
ذوقی ندهد دل که غم عشق نداردپژمرده چو شد غنچه طراوت نپذیرد
هر سنگ که از جنس دل تست به سختیسازند گرش آینه صورت نپذیرد
گر نگذرمت هیچ به خاطر چه شکایتآیینة خورشید کدورت نپذیرد
تأثیر مجو از نفس سرد ریاییکاین نالة بیدرد سرایت نپذیرد
از زهد و ریاضت چه اثر طینت بد راذات نجس العین طهارت نپذیرد
فیّاض بکش دست غم از تربیت دلکاین شوره زمین هیچ عمارت نپذیرد