گنج

شمارهٔ ۳۰۵

۵ بیت
به صد افسون در آن دل یاد من منزل نمی‌گیردبلی آیینة خور تیرگی در دل نمی‌گیرد
دل آسودگان از دستبرد فتنه آزادستکسی هرگز خراج از ملک بی‌حاصل نمی‌گیرد
چنان در خط و زلف او زبان شانه جاری شدکه گر صد عقده پیش آید یکی مشکل نمی‌گیرد
به نوعی عاجزم در عاشقی از دادخواهی‌هاکه بعد از قتل خونم دامن قاتل نمی‌گیرد
زدم گر دست و پا در خون ز بی‌تابی مکن عیبمتپیدن را کسی فیّاض بر بسمل نمی‌گیرد