گنج

شمارهٔ ۳۰۱

۴ بیت
یار در دلداری ما هیچ خودداری نکردیا چنین تمکین بما تقصیر در یاری نکرد
دیدمش در خواب و گردیدم به گردش تا سحرکرد خواب آخر به من کاری که بیداری نکرد
عالمی را بی تو از شیون به تنگ آورده‌امزاری من کس ندید امشب که بیزاری نکرد
خدمت عشقم برهمن کرد و یک بارم به سهوتار زلفی بر میان انداز زناری نکرد