شمارهٔ ۳۰۰
گفتمش صد بار و ترک صحبت دشمن نکردطفل بازیگوش من گوشی گوشی به حرف من نکرد
ذوق پیراهن دریدن را به کام دل ندیدهر که را چاک گریبان رخنه در دامن نکرد
عاشقان را تیرهبختی سایة بال هماستزان سبب خاکسترم جز جای در گلخن نکرد
سالها بیهوده چون شمع قرار بیکسانسوختیم و پرتو ما مجلسی روشن نکرد
مهربانیهای او فیّاض در خونم نشاندآنچه با من کرد او از دوستی دشمن نکرد