شمارهٔ ۲۹۹
گفتگوی چشم جادویی مرا دیوانه کردهمزبانیهای ابرویی مرا دیوانه کرد
گیسوی زنجیر، عاقل میکند دیوانه راحلقة زنجیر گیسویی مرا دیوانه کرد
رام با دیوانه میشد پیش ازین آهو ولیرم نمودنهای آهویی مرا دیوانه کرد
کاش از یک تار مو تدبیر زنجیرم کندآنکه از هر یک سر مویی مرا دیوانه کرد
من کجا و طاقت این های های گریههاوه که از بیطاقتی هویی مرا دیوانه کرد
با گل وصل بتان چشم آشنایان دیگرندزین می هوش آزما بویی مرا دیوانه کرد
بیکشش کوشش طریق رهروان کعبه نیستاندرین وادی تکاپویی مرا دیوانه کرد
بیستون عشق کندن پیشهی هر تیشه نیستامتحان دست و بازویی مرا دیوانه کرد
کو به کو فیّاض گشتم گرچه پر همراه عقلعشق آخر در سر کویی مرا دیوانه کرد