شمارهٔ ۳۰
کجا شد آن نمکپاشی به زخم از همزبانیهانهان در هر نگه صد لطف و ظاهر سرگرانیها
کنون گر صد ادا از غیر میبینی نمیفهمیچه شد آن خردهبینیهای ناز و نکتهدانیها
به جادویی خراج بابل از هاروت میگیرمولیکن درنمیگیرد درو جادو زبانیها
اگر کوتاه شد دست من از دامان فتراکشولی دارم از آن ترک شکارافکن نشانیها
عصای آه گاهی دستگیری میکند فیّاضوگرنه برنمیخیزم ز جا از ناتوانیها