گنج

شمارهٔ ۳۱

۵ بیت
یک جهان بر هم زدم کز جمله بگزیدم تو رامن چه می‌کردم به عالم گر نمی‌دیدم تو را
با همه مشکل‌پسندی‌های طبع نازکمحیرتی دارم که چون آسان پسندیدم تو را؟
یک بساط دهر شد زیر و زبر در انتخابزین جواهر تا به طبع خویش برچیدم تو را
من ز خود گم می‌شدم چون می‌شنیدم نام توخویش را گم کرده‌تر می‌خواستم دیدم تو را
کی قبول من شدی فیّاض در ردّ و قبولتا به میزان رهی صد ره نسنجیدم تو را