شمارهٔ ۲۹۷
به آن قد سرفرازی میتوان کردبه آن رخ عشقبازی میتوان کرد
به آن نازی که بر خود چید حسنتبه عالم بینیازی میتوان کرد
به رویت هر که زلفت دید دانستکه با خورشید بازی میتوان کرد
چو دل بردی ز دست بیقرارانگهی هم دلنوازی میتوان کرد
تظلّم میکند بیچارگیهاکه گاهی چاره سازی میتوان کرد
جفا بس ای فلک کز یک شرر آههزار انجم گدازی میتوان کرد
چه لازم کوتهی ای بختِ فیّاضچو زلف غم درازی میتوان کرد