شمارهٔ ۲۹۵
عشق ظاهر نمیتوانم کردکشف این سرّ نمیتوانم کرد
چه دهی توبهام دگر زاهدمن که آخر نمیتوانم کرد
مردم از حیرت و ترا در عشقمتحیّر نمیتوانم کرد
چه کنم تا تو فهم عشق کنیسحر ساحر نمیتوانم کرد
چه کنم عاشقی اگر نکنمچون تو کافر نمیتوانم کرد
ساده دلتر از آب و آینهامحفظ ظاهر نمیتوانم کرد
گرچه فیّاض دانشم هِر رافرق از بِر نمیتوانم کرد