گنج

شمارهٔ ۲۹۴

۵ بیت
مشّاطه چو آرایش آن زلف علم کردآن خم که در آن بود دلم باز به خم کرد
هر تار سر زلف تو ماوای دلی بودمشّاطه برین سلسله بسیار ستم کرد
قربانی مژگان تو گردم که به یک تازتسخیر جهان بی‌مدد تیغ و علم کرد
تا لذّت تیغ تو چشیدست، دلم رارحمست بر آن صید که از دام تو رم کرد
نازی که نگاه تو به فیّاض حزین داشتیارب چه گنه دید که بی‌واسطه کم کرد!