گنج

شمارهٔ ۲۹۱

۹ بیت
بی‌تو تا ره بر غبار خاطر غمناک کردنالة من خاک‌ها در کاسة افلاک کرد
سر به گردون گر رسد افتادگی دستار ماستآتش مادر تواضع سجده پیش خاک کرد
آب عصمت می‌چکد از ساغر سرشار ماعاقبت آلودگی دامان ما را پاک کرد
دل به تلخی تا نهادم می‌چکد شهد از لبمصبر آخر در مذاقم زهر را تریاک کرد
کرد تا روشن سواد چین پیشانی دلملذّت صد جنگ را در آشتی ادراک کرد
باغبان در باغ بهر طلعت میخوارگانهر طرف آیینه‌ها روشن ز برگ تاک کرد
شعلة دیدار گل آتش به گلشن می‌زندبلبل اینجا خانه را دانسته از خاشاک کرد
دهشت دریا مرا محروم طوفان کرده بودکشتیم را خندة موج این ئچنین بیباک کرد
لب به حسرت بسته بودم لیک فیّاض این غزلباز آه سرد را در جانم آتشناک کرد