شمارهٔ ۲۸۹
گفت و گو یک حرف را تفسیر نتوانست کردخامشی هم نکتهای تقریر نتوانست کرد
من که بر بال ملک دام نظر میافکنمهمّت من یک پری تسخیر نتوانست کرد
عمر در خدمت به سر بردیم و مردودِ دریمطالع بد را کسی تدبیر نتوانست کرد
عقد الفت کس نمیبندد که از هم نگسلدیک کس این زنجیر را زنجیر نتوانست کرد
امشبم سر تا به پا از بس که مدهوش تو بوددر خجالت رنگ من تغییر نتوانست کرد