شمارهٔ ۲۸۸
منگر که نگاهی ز سر ناز به ما کرددر سینه ببین با دل مجروح چهها کرد
در تاب نشد خوی تو از هرزهدرایانتا شانه به دندان گره از زلف تو وا کرد
شد قسمت مرغ دل ما دانة خالتروزی که قضا زلف ترا دام بلا کرد
از غصه و درد دل پر حسرتم امشبیک جنبش ابروی تو صد نکته ادا کرد
در چشم و دلش عشرت جاوید بمیردهر کس که مرا از سر کوی تو جدا کرد
نا آمده بر لب نفسم بند گلو شدممنونم ازین سینه که یک ناله رسا کرد
فیّاض که در بزم تو ناخوانده در آمدهر در زد و هر درد دلی داشت ادا کرد