شمارهٔ ۲۸۰
دوران حیله باز زما روبرو بردیک نان دهد به ما و هزار آب رو برد
گردون تنگ عیش به یک قرص ساختستصبح از دهن بر آرد و شامش فرو برد
دوشم که زیر بار جهان بود سالهاآن قوّتش نماند که بار سبو برد
از جویبار جدول زخمم گل بهشتپیوسته آب در چمن رنگ و بو برد
از خنجر تو یافت لب چاک سینهامفیضی که زخم بلهوسان از رفو برد
بر کس مباد آنکه برد راه جستجودزدیده دیدن تو که دل روبرو برد
فیّاض من نمیروم اما کمند شوقمیخواهدم که موی کشان سوی او برد