شمارهٔ ۲۷۶
گر خود ز لطف گامی در راه ما گذاردما دیده فرش سازیم تا یار پا گذارد
امشب که شمع مجلس با آن پری سپردستپروانه منصب خود باید به ما گذارد
گر برخورد به زلفش باد صبا به گلشناز شرم بوی گل را در دم به جا گذارد
بر صید دیگری دام انداختن شگون نیستبا کوهکن بگویید این کار واگذارد
بیگانه عاجز آمد از دشمنی فیّاضاین شکوه به که یک چند با آشنا گذارد