شمارهٔ ۲۶۹
مگر دلِ به غم عشق بستهای داردکه آفتاب تو رنگ شکستهای دارد!
مگو که هیچ ندارد نظر فکندة عشقدل شکستهای و جان خستهای دارد
قیاس حال دل من کسی تواند کردکه در کف آینة زنگ بستهای دارد
به درد نالة من کس نمیرسد چه کنم!خراسِ سینه زبان شکستهای دارد
به باغ هر سر خاری که هست چون فیّاضبه دست از گُلِ داغِ تو دستهای دارد