گنج

شمارهٔ ۲۶۸

۵ بیت
ز طرز غنچه پی بردم که شرم روی او داردز رنگ شعله دانستم که بیم خوی او دارد
گمان داری که آزادند نزدیکان او؟ نه نهگره‌بند قبا پیوسته در پهلوی او دارد
نگه در دیده می‌دزدم که دارد عکس او در برنفس در سینه می‌پیچم که بوی موی او دارد
نمی‌بیند ز شرم عکس در آیینه هم گاهیدل عاشق مگر آیینه‌ای بر روی او دارد!
چرا قفل گره در زنگ دارد خاطر فیّاض؟کلید یک جهان دل گوشة ابروی او دارد