شمارهٔ ۲۶۷
از بس که هوای دهن تنگ تو دارددل در تپش بیخودی آهنگ تو دارد
یکرنگی من با تو همین منصب دل نیستهر قطرة خون در تن من رنگ تو دارد
از سختدلیهای تو مأیوس نشد دلاین شیشه امید دگر از سنگ تو دارد
در چشم کسی جا نکنم گر تو برانیکی صلح کسی چاشنی جنگ تو دارد
تا حشر دگر مفلسی درد نبیندفیّاض ز دردی که دل تنگ تو دارد