شمارهٔ ۲۶
بر وضع افلاک ای پسر کم تکیه کن در کارهادر راه سیلاب فنا پستند این دیوارها
بار تعلّق پرگران، جانِ بلاکش ناتوانبر دوش تا کی چون خران خواهی کشید این بارها!
شد نقد عمر از کف روان سودی نه پیدا در میانیوسف نیارد کاروان هر دم درین بازارها
بر کشت اعمال ای پسر آبی ده از مژگان ترباشد که روزی بیخبر گُل بردمد زین خارها
چرخ و عناصر ای نکو، دیریست بیبُن تو بتوبر فرق ما آخر فرو میآید این دیوارها
این برجهای آسمان هر یک چو کشتی پارهدانوین انجم و این اختران بر وی زده مسمارها
شرعست و دین دارالشفا اینجا طبیبان انبیاعلم و عمل در وی دوا، این عقل و جان بیمارها
دنیا چو داری در نظر عقبا به عکس آن نگرادبارها اقبالها، اقبالها ادبارها
فیّاض آن ماه نهان رخسار بنمودی عیانگر خود نبودی در میان این پردة پندارها