گنج

شمارهٔ ۲۷

۹ بیت
تا تو افکندی به دولت سایه بر گلزارهابلبلان را در ترنّم سوده شد منقارها
من چو بلبل نغمه‌سنج گلشن کویی که هستآفتاب آنجا گلِ خار سر دیوارها
نقد جان بر کف چه می‌کردند دلالان مصریوسفم را کس نمی‌آرد درین بازارها
دشت بی‌آبست و شب کوتاه و ره دور و دراززود بربندید ای جمّازه‌داران بارها
در گلستانِ سر میدان عشق آی و ببینهمچو گل خندان سر منصوریان بر دارها
گو دماغ خود مسوز اینجا مسیحا در علاجبا دوای کس نمی‌سازند این بیمارها
عشق را گویند مردم کار بی‌کاری بودعشق چون کاری بود بی‌کاریست این کارها
زاهدان را امشب از ترخنده‌های انفعالسبز شد مسواک‌ها در گوشة دستارها
عشق را فیّاض در ادبارها اقبال‌هاستآه ازین اقبال‌ها و داد ازین ادبارها