شمارهٔ ۲۵۹
ز اشکم چهره گه خونین و گه همرنگ زر داردمر آن رنگرز هر لحظه در رنگ دگر دارد
اگر در آرزوی پای بوسش خاک گردیدمنسیمی آید و ناگه مرا از خاک بردارد
چه شد بازم، دگر روی دلم با کیست کز سینهنفس میآید و همراه خود خیل اثر دارد
ترا شیوه تغافل آسمان را کار بیمهریبرای کشتن ما هر کسی فکر دگر دارد
سرایت کرد بیماری چشمت در دل فیّاضپرستش کردن بیمار آخر این خطر دارد