شمارهٔ ۲۶۰
به رنگ عشقبازان برگ برگش رنگ زر داردنرنجد نوبهار از ما، خزان جای دگر دارد
عجب دامی به بال از ذوق پرواز قفس دارموگرنه میتواند دل ز گلشن کام بردارد
پیام شوق ادا کردن نباشد کار هر خامیبه شمع خود دل از پروانه مرغ نامه بردارد
نداری گوش ذوق نغمة این گفتگو ورنهز کوی یار هر بادی که میآید خبر دارد
به بیپا و سران میماند این گردون نمیدانمدرین بیهوده گردیدن به فکر ما چه سر دارد!
چراغ مه ندارد منّتی بر کلبهام هرگزکه با یاد تو شام حسرتم فیض سحر دارد
کمان ناله از زه وامکن از ضعف دل فیّاضچو تیر آه عاشق نارسا باشد اثر دارد