شمارهٔ ۲۵۵
به تماشای گل و لاله که پروا دارد؟با خیال تو چه گنجایش اینها دارد
با خرام تو چه سنجند خرامیدن آبآب گویی که مگر سلسله در پا دارد
هر چه میآید از آن شست و کمان مغتنم استهمچو مژگان همه در دیدة ما جا دارد
گه بهارست ز دیدار تو و گاه خزاندر تماشای تو آیینه تماشا دارد
آفتاب ارنه تب رشک تو دارد ز چه رونبضْ عمریست که در دست مسیحا دارد
غیر راضی نفسی نیست به صد چندانشآنکه یک لحظه دلم از تو تمنّا دارد
با تو فیّاض چه صحبت که ندارد امّاصحبت آنست که با یاد تو تنها دارد