شمارهٔ ۲۴۷
دل مسیح ز دردم شکسته میگرددطبیب بر سر من زود خسته میگردد
چه نازک است دل توبهام که بیتکلیفبه یک تبسّم ساغر شکسته میگردد
به چشمهساز نصیبم اگر دهند آبیچو آبِ چشمة آیینه بسته میگردد
چه شایعست به گلزار داغ بالیدنکه برگ برگ درو دسته دسته میگردد
چو آسیا دل فیّاض از تموّج حالتمام عمر به یک جا نشسته میگردد