گنج

شمارهٔ ۲۴۵

۷ بیت
ز اشک گرم من آتش کباب می‌گرددچه آتشی است که در دیده آب می‌گردد
نگاه نرگس مست که در کمین منست؟که صبر در دل من اضطراب می‌گردد
خراب میکدة عشوه‌ای شوم کانجابه نیم جرعه به سر آفتاب می‌گردد
هلاک شیوة ناز توام که مستانهبه گرد آن مژة نیم‌خواب می‌گردد
جدا ز روی تو از سیر گل چنان خجلمکه بوی گل به مشامم گلاب می‌گردد
به یاد چشم تو در بزم آرزو مستانکنند زهر به جام و شراب می‌گردد
مخواه نان ز تنور سپهر دون فیّاضکه آسیای فلک از سراب می‌گردد