شمارهٔ ۲۳۴
مکن دراز به زیر سپهر پا گستاخکه کردهاند برای کسی بلند این کاخ
عجب که کام خود از آسمان توانی دیدکه کوته است ترا دست و میوه بر سر شاخ
اثر ندارد هر چند گوش گردون رابه دست ناله دریدیم پردههای صماخ
سرایتی به دل نازک تو نتوانداگر چه گریة من سنگ میکند سوراخ
گلوی شیشة قسمت چو تنگ شد فیّاضچه نفع دارد اگر دامن خم است فراخ