شمارهٔ ۲۲۱
زان برون زد دلبر من بارگاه از شش جهتتا توان کردن به سوی او نگاه از شش جهت
وه که شد بر عضو عضوم ناتوانیها محیطضعف بر من همچو مرکز بست راه از شش جهت
بیجهت را در جهت جستن طریق عقل نیستمیکنم دعوی و میآرم گواه از شش جهت
ماه و ماهی نیز از خیل پرستاران تستپادشاه حسنی و داری سپاه از شش جهت
گر به قدر مستی خود در نشاط آید کسیمیتوان افکند بر گردون کلاه از شش جهت
من نیارم سوی او فیّاض دید از هیچ سوگرچه او دارد به من دایم نگاه از شش جهت