شمارهٔ ۲۰
غصّه را دل نگشاید به جز از سینة ماتیرگی روی نبیند جز از آیینة ما
تا ابد داغ جنون ترک سر ما نکندتا غم عشق تو راضی شود از سینة ما
در غم اینکه شبی با تو به روز آوردیمچرخ را تا ابد از دل نرود کینة ما
وصل خوبست که در خورد تمنّا باشدبه نگاهی چه کند حسرت دیرینة ما!
هفتة ما همه شنبه بود از دولت عشقرسم تعطیل سبق نیست در آدینة ما
در حساب است فلک، سخت زما میترسدجا بر او تنگ کند خرقة پشمینة ما
گر شود وصل ابد نامزد ما فیّاضنشود محو تلافی غم دوشینة ما