گنج

شمارهٔ ۱۹۷

۵ بیت
دی به خاطر یاد آن گیسوی مشک‌آسا گذشتامشب از سودای او طرفه شبی بر ما گذشت
هر سر خاری به مجنون ناز دیگر می‌کندناقة لیلی مگر امروز ازین صحرا گذشت؟
اشک بی‌لخت جگر ناید به سوی دامنمکی تواند ناخدا بی‌کشتی از دریا گذشت
همچو برقی کو به گرداگرد خرمن بگذردآتشی افروخت آب تیغ او هر جا گذشت
وصل او فیّاض اگر امروز گردد قسمتمبی تکلّف می‌توانم از سر فردا گذشت