شمارهٔ ۱۹۶
هر که در کوی تو چندی چو دلم منزل داشتدایم از زلف سیاهت گرهی در دل داشت
رشکی کشتة شوقم که همان بعد هلاکچشم حسرت نگران بر اثر قاتل داشت
روزی برق شود سبزة این دشت آخرهر چه در کوی وفا سبز شد، این حاصل داشت
در میان لجّة غم داشت رهی چون کف دستکشتی ما خطر آن بود که در ساحل داشت
ناقه هر چند زره از پی مجنون میرفتدل مجنون همه جا سر به پی محمل داشت
روز ما تیره که رخسار تو از سبزة خطکرد اظهار غباری که ز ما در دل داشت
رخت بستند حریفان همه زین منزل تنغیر فیّاض که در کوی تو پا در گل داشت