گنج

شمارهٔ ۱۹۵

۹ بیت
یک نظر کرد و از آن صد گونه استغفار داشتآفتاب عاشقان دایم ز گرمی عار داشت
کار من از سازگاری بی‌گره هرگز نبوددایم این سررشته پیوندی به زلف یار داشت
بوی یوسف در چمن امروز ارزانست بازغنچه شب گویا نسیم پیرهن در بار داشت
عکس رخسار که یارب در چمن افتاده بود!کش تماشای گل امشب نشئه دیدار دیدار داشت
با تو گل شب در چمن طوفان آتش کرده بودلیک بی من صوت بلبل نشئه‌ای در کار داشت
دوش کامد کم درنگ من برون از سیر گلغنچه را دیدم که در دل حسرت بسیار داشت
گرنه از رشک تو خونش در تن آتش گشته بودشمع در مجلس چرا مژگان آتشبار داشت؟
کفر می‌افزود چندانی که دینم می‌فزودسبحه در دستم مگر خاصیّت زنّار داشت!
خاطر فیّاض دوش آیینة جانانه بودهر چه من می‌‌خواستم نازش همان در بار داشت