شمارهٔ ۱۹۰
بر دل از داغ غم قیاسی نیستخانة کعبه را پلاسی نیست
تکیه کم کن به عقل در ره عشقپی این خانه بر اساسی نیست
هر کجا عشق دعوی آغازدعقل را حجّت و قیاسی نیست
از مه عارض تو تا خورشیدفرق دورست التباسی نیست
روز محشر اگرچه دور بوداز شب دوری تو پاسی نیست
نیست گویند در جهان مزهایغلط است این،مزهشناسی نیست
نکند خصم رم زمن فیّاضدیو را ز آدمی هراسی نیست
خوشم که همچو منت هیچ خاکساری نیستکه خاکسار تو بودن کم اعتباری نیست
گرفتم آنکه به پیش تو ضبط گریه کنمدر اضطراب مرا هیچ اختیاری نیست
به گاه گریه خیالت به دیده مضطربستبلی در آب روان عکس را قراری نیست
به ناله رخنه اگر در دلی کنی سخت استبه تیشه زخم دل کوه سخت کاری نیست
دوای درد مجو از جهانیان فیّاضز دل کسی که برد درد در دیاری نیست