شمارهٔ ۱۸۹
بیلب او نشئهای در ساغر و پیمانه نیستشیشة می را دماغ جلوة مستانه نیست
سیرت معشوق از سیمای عاشق ظاهرستسرگذشت شمع جز در دفتر پروانه نیست
هر شبم در سینه آشوبی است از پهلوی دلآفتی در خانة ما جز متاع خانه نیست
آشنایی ترک آدابست در قانون عشقهر که این بیگانگیها میکند بیگانه نیست
فیض خواهی کعبه بگذار و ره دل پیشگیرگنج در ویرانه است اما به هر ویرانه نیست
نیست جز یک مشت گل کو گه سر و گه ساغرستسرنوشت کاسة سر جز خط پیمانه نیست
کی رود فیّاض از کوی تو هرگز در بهشتترک دین از بهر دنیا چون کند دیوانه نیست!