گنج

شمارهٔ ۱۸۸

۵ بیت
ابر زا از خصمی مژگان من اندیشه نیستهیچ خصمی در جهان چون خصمی هم‌پیشه نیست
شیشه در هم‌چشمی دل سرزنش‌ها می‌کشدکانچه دل آماده دارد بهر ما در شیشه نیست
در دل ما سبز می‌خواهد تمنّا تخم خامریشة عیشی که در بوم و بر این بیشه نیست
بیستون برداشتن موقوف زور دیگرستبازوی عشق ار نباشد جوهری در تیشه نیست
ریشة غم در دل فیّاض از بس محکم استنیست جایی در سراپای تنم کاین ریشه نیست