شمارهٔ ۱۸۳
تلخکامیهای ما از گردش ایّام نیستاندر آن کشور که ماییم آسمان را نام نیست
هر که را نسبت به چشمت بیشتر ناکامترکی میان تلخکامانِ تو چون بادام نیست
کار ما بیطاقتان را میتوان از خنده ساختاحتیاج لب به زهر آغشتن دشنام نیست
در میان خاکم و خون بیتاب زخم دیگرستاضطراب مرغ بسمل از پی آرام نیست
شیخ و مفتی را ز بزم عاشقان پا کوته استخلوت خاص غم است اینجا و بار عام نیست
در هوای این گلستان چشم عنقا میپردلیک میداند که اینجا دانهای بیدام نیست
ترک ننگ و نام کن فیّاض اگر دردیت هستعاشقان را در جهان ننگی بتر از نام نیست