شمارهٔ ۱۸۰
در شب غم همدمم جز آه بیتأثیر نیستهمزبانی بیتوام جز نالة شبگیر نیست
مو به مو پیغام مژگان ترا گوید به دلاز تو ما را قاصدی دلسوزتر از تیر نیست
کوهکن سنگ مزاری میتراشد بهر خودورنه زخم تیشه را در بیستون تأثیر نیست
نالة ما بیقراران در تو تأثیری نکرداین دل ار سنگست اما سنگ آتشگیر نیست
دشت اقلیم جنون در زیر فرمان منستچون دلم دیوانهای در حلقة زنجیر نیست
دامن صبری اگر در دست افتد شوق راوعدة وصل تو تا روز قیامت دیر نیست
عشق را افسرده بیپروایی معشوق کردناز یوسف گر جوان باشد زلیخا پیر نیست
از نگاهی میتوان صد داستان را شرح دادپیش خوبان در دل را حاجت تقریر نیست
کلک ما از یک قلم تسخیر عالم میکندکار ما فیّاض هرگز بستة تدبیر نیست