گنج

شمارهٔ ۱۷۹

۱۱ بیت
عشق میدانی است کانجا غیر مردی کار نیستچشم بر کردار باشد گوش بر گفتار نیست
تا شدم عاشق ندیدم یک نفس آسودگیآفتاب عاشقان را سایة دیوار نیست
بخت بی‌باکانه هر سر می‌خرامد بی‌نقابخاطرش جمع است کس را دیدة بیدار نیست
عشق او آهسته می‌گوید به آواز بلندهر که کاری دارد او را با غم ما کار نیست
بیقراران را به پای ضعف مانند غباربر هوا رفتار هست و بر زمین رفتار نیست
چون سبکروحی دلیلی نیست عشق پاک راکوه اگر عاشق شود بر خاطر کس بار نیست
در دیار عشق اگر امروز می‌جنبد سریشور منصوری چرا در پای تخت دار نیست!
سرمة بیگانگی از دیده تا شستم به خونهر کجا دیدم به غیر از جلوة دلدار نیست
یک قدم تا برنگردی سیر نتوانیش دیدزانکه جز نزدیکی اینجا مانع دیدار نیست
مردمان در خواب آسایش ز غفلت رفته‌اندگر مسیحا درد نشناسد کسی بیمار نیست
از من ای فیّاض اگر منصور را دیدی بگوعکس بر آیینه افتادست رنگ یار نیست