گنج

شمارهٔ ۱۷۸

۵ بیت
جز زلف تو ما را سر سودای دگر نیستسر رشتة ما از سر زلف تو به در نیست
از جنبش ابروی تو خورشید هراسدجایی که تو شمشیر کشی جای سپر نیست
از روی بتان آینه را نقش نشسته‌ستاین یاری اقبال بود کار هنر نیست
چیزی که غبار از دل پردرد ربایددر خطّة تقدیر به جز گرد سفر نیست
فیّاض اگر آه تو آتش‌زن گیتی استدر خرمنِ افلاک چرا دود اثر نیست؟