شمارهٔ ۱۸
ای تشنه تیغ ابروی نازت به خون ماخطِّ خوش تو سرخط مشق جنون ما
هرگز نبود کوکب ما این چنین سیاهزلفت فکند ساه به بخت زبون ما
گلگون ز باده نیست ترا چشم فتنهسازآلوده است دامن نازش به خون ما
یکروی و یکدلیم به هر کس چو آینهبیرون نماید آنچه بود در درون ما
فیّاض شکرِ بخت سیه را چهسان کنمشد عاقبت به زلف بتان رهنمون ما