شمارهٔ ۱۷۲
موسی اگر ندارد تاب نگاه دوستگستاخ گو مرو به سوی جلوهگاه دوست
با خون صد شهید به میزان برابرستخونی که صرف آبله گردد به راه دوست
ناز سپیدهدم چه کشم، چون برآمدستخورشید من ز مشرق زلف سیاه دوست
روز جزا اگر طلب خون خود کنمعالم بود گواه من و من گواه دوست
فیّاض جرم بیگنهی قاتل تو شدروز جزا بس است همین عذرخواه دوست