شمارهٔ ۱۶۳
گر ز زلف آزاد گشتم دام کاکل در پی استگر نگه رد شد ز من تیر تغافل در پی است
بهرهای گلچین ازین گلها که چیدی کی بریهر یکی را صد هزاران چشم بلبل در پی است
یا سر زلف تو، یا بیداد گردون، یا رقیبهر کجا رفتم مرا دست تطاول در پی است
یار میآید خرامان و رقیبش پیش پیشجای رنجش نیست یاران خار را گل در پی است
غم مخور فیّاض اگر از بزم او گشتی جداسهل باشد هر ترقّی را تنزّل در پی است