گنج

شمارهٔ ۱۶۲

۵ بیت
سودای تو از جان وفاکیش نرفتستداغت ز دل بیهده‌اندیش نرفتست
سیلاب فنا گر برد اسباب دو عالمچیزی به در از کیسة درویش نرفتست
زاهد نکند ترک جگرکاوی مستانحق برطرف اوست که از خویش نرفتست
سعی همه تا منزل یأس است درین راهزین مرحله یک گام کسی پیش نرفتست
فیّاض مزن نیش دگر بس که هنوزماز کام جگر لذّت آن نیش نرفتست