شمارهٔ ۱۵۹
تا همچو گل پیاله شکفتن گرفته استاز توبه همچو غنچه دل من گرفته است
روی پیاله سرخ که میخانه را ازودیوار و در طراوت گلشن گرفته است
در بزم یار شیشه به این سادگی که هستخون هزار توبه به گردن گرفته است
ما را اگر ز بزم تو اندیشه مانع استلطف ترا که گوشة دامن گرفته است؟
فیّاض درد دل چه کنی سر که از غرورنازکدلش طبیعت آهن گرفته است