گنج

شمارهٔ ۱۵۸

۹ بیت
باز ذوق عاشقی بر عقل زور آورده استیاد مستی رخنه در ملک شعور آورده است
نالهٔ بلبل سرودی یاد مستان داده استبوی گل دیوانهٔ ما را به شور آورده است
من کجا و دست گل چیدن کجا ای باغباننالهٔ بلبل مرا اینجا به زور آورده است
عشق با من در ازل می‌کرد تقریر غمتسیل، خاشاک مرا از راه دور آورده است
عشق را چندین هزاران دیدهٔ دیدار هستعقل در بزم تماشا چشم کور آورده است
چهرهٔ بت آتش موسی است گویی پیر دیرسنگ این بتخانه را از کوه طور آورده است
تا ز یاد خویش رفتم پُر شدم از یاد دوستبیخودی ظلمت ز خاطر برده، نور آورده است
پیش ازین با ما نگاهش این گرانی‌ها نداشتتا که بازش بر سر ناز و غرور آورده است؟
داده تا با خود قرار هم‌نشینی‌های غیرزورها فیّاض بر طبع غیور قرار آورده است