شمارهٔ ۱۴۹
جهان ز عکس رخت پرگل است و یاسمن استنهال قد تو سرو بلند این چمن است
تو رحم اگر نکنی بر دلم کسی چه کند؟تنت به ناز برآوردهام گناه من است
ز یار شکوه ندارم خدای میداندکه شکوهام ز دل بیقرار خویشتن است
به حیرتم که به گرد چه انجمن کردمکه یاد روی تو شمع هزار انجمن است
شکفتهرویی گل از شکفتهرویی تستاگرچه تنگدلیهای غنچه زان دهن است
طلسم بند قبا را شکستهایم ولیهزار عقده هوس را ز بند پیرهن است
کسی که دم نزد از دشمنی ما فیّاضهمین گمان به تو داریم و در تو هم سخن است