گنج

شمارهٔ ۱۴۸

۱۵ بیت
به هنر فخر نکردن هنر مردانستگهر خویش شکستن گهر مردانست
تن به شمشیر ستم درده و آسوده نشیناز سر خویش گذشتن سپر مردانست
بر سر کوچة مردی گذری کن کانجاکیمیا چشم به راه نظر مردانست
سنگ بر شیشة مستی زن و فیروزی بیناین شکستی است که در وی ظفر مردانست
آنچه در مایدة هر دو جهان حاضر نیستچشم اگر باز کنی ماحضر مردانست
سنگ بالین کن و آنکه مزة خواب ببینتا بدانی که چه در زیر سر مردانست
میل پروازت اگر هست گرانی بگذارکه سبکروحی دل بال و پر مردانست
دل فهمیدن اسرار نداری ورنهزیر هر سنگ که پرسی خبر مردانست
راه بیراه بریدن روش اهل دلستگام بی‌گام نهادن سفر مردانست
شجر بارور خلد که طوبی لقب استخار خشکی است که در بوم و بر مردانست
قلعة چرخ نشاید به هر اندیشه گشادکه کلید درش آه سحر مردانست
شکوة چرخ مکن لایق آزار نییدست بیداد فلک در کمر مردانست
راه این طایفه هر چند خطیرست مترسکه سلامت روی دل خطر مردانست
در فراغتگه تسلیم زسنگ در دوستبالش نرمی در زیر سر مردانست
بندة فیض مسیحای زمان شو فیّاضکه به ارشاد معانی پدر مردانست