شمارهٔ ۱۴۷
بیروی تو تا چشم صراحی نگرانستدر شیشة ما باده یکی راز نهانست
چون جامة صبرم نشود پاره! که امشبدر پرتو دیدار تو مهتاب کتانست
ممتاز بود داغ دل از داغ سراپااین لاله درین باغ گل دست نشانست
از رنگ تنک ظرف توان یافت ضمیرشناگفته به کس راز دل شیشه عیانست
فیّاض ازین ورطه به ساحل نتوان رفتکز اشک تو هر جا که کناریست میانست