گنج

شمارهٔ ۱۴۶

۷ بیت
درون پرده نه پنهان عذار جانانستکه زیر ابر نهان آفتاب تابانست
به سیر لاله و گل دل نمی‌کشد هرگزدلم ز غنچة پیکان او گلستانست
بدامنم نرسد هیچ‌گه ز کوتاهیهمیشه دست مرا کار با گریبانست
ز بس که آب نماندست در جهان خرابز چشمه‌ای که توان آب خورد پیکانست
درین جهان پر آشوب دون به خاطر جمعبه گوشه‌ای که توان بود کنج زندانست
گمان خاطر جمعی به غنچه نیز نماندبه عهد زلف بتان عالمی پریشانست
همیشه ناله به یک طرز می‌‌کنم فیّاضمرا نه عادت مرغ هزار دستانست